دو دوست با پاي پياده از جاده اي در بيابان عبور ميكردند بين راه سر موضوعي اختلاف پيدا كردندو به مشاجره پرداختند كه يك ياز آنها از سر خشم سيلي به ديگري زد .
دوستي كه سيلي خورده بود سخت آزرده شد ولي بدون آن كه چيزي بگويد روي شن هاي بيابان نوشت :امروز بهترين دوست من برچهره ام سيلي زد.
آن دو كنار يكديگر به راه خود ادامه دادند تا به يك آبادي رسيدند تصميم گرفتند كنار يك بركه آب بمانند كه ناگهان شخصي كه سيلي خورده بود لغزيد و در بركه افتاد .نزديك بود غرق شود كه دوستش به كمكش شتافت و او را نجات داد. بعد بر روي صخره اي سنگي اين جمله را حك كرد :امروز بهترين دوستم جان مرا نجات داد.
دوستش با تعجب از او پرسيد چرا آن موقع روي شن هاي صحرا نوشتي وحالا روي صخره اين جمله را حك كردي ؟
ديگري خنديد وگفت وقتي كسي ما را آزار ميدهد بايد روي شن هاي صحرا بنويسيم تا بادهاي بخشش آن را پاك كنند ولي وقتي كسي محبتي در حق ما ميكند بايد آن را روي سنگ حك كنيم تا هيچ بادي نتواند آن را از يادها ببرد .
از حضور آقا مصطفي كه هميشه دغدغه اش ...است تا ... معضرت ميخواهم اين مطلب را براي خودم نوشتم .فقط همين ...
انشاءالله بنده وهمسرم براي بيست ويكم تيرماه ۸۷ براي آغاز زندگي مشترك بي هيچ تشريفاتي به سوريه زيارت حرم حضرت زينب -س - ميرويم همه دوستان را هم ياد ميكنيم .حلالمان كنيد و بديهايمان را به بزرگواريتان ببخشيد .
در ضمن عنوان هم به موضوع هيچ ارتباطي ندارد .

تالار وحدت این روزها میزبان مردمیست که برای دیدن تاتری که بنام حضرت زهرا-س- است و با کمک مسئولین ارشاد مملو از جمعیت میشود میباشد .هنگام ورود مداحی میخواند و تو خودت را آماده دیدن صحنه هایی از تاریخ مظلوم شیعه میکنی علی الخصوص که حامی تاتر وزارت ارشاد اسلامیست و وزیر آن صفارو حتما دیدن دارد ...صحنه در تاریکی شروع میشود و تو را به جهنم سوزان دو نفر و رقص فرشتگان عذاب به دور اینان میکشاند و دقایقی را بدین گونه در ترکیبی از صدا و نور رقص فرشتگان سپری میشود در عالم واقع فردی میمیرد ، دفن میشود ودر فشار قبر در نمایی به حق زیبا آن فرد وارد صحرای محشر میشود و...صحنه ها یکی پس از دیگری زیباست کارگردان در اوج به کارگیری تمامی امکانات صحنه های زیبایی خلق مینماید و ای کاش تا به آخر این روال ادامه داشت .دیالوگ ها آغاز میشود ودو نفر جهنمی شروع به گفتن تاریخ میکنند وآن هم تاریخ حمله به ایران ...در کارت دعوت نه اسمی از کارگردان است ونه اسمی از نویسنده وفقط آرمی از بنیاد رودکی و یک آرم دیگر .نمیدانم کارگردان ونویسنده یکییت یه خیر اما نویسنده در اوج بیسوادی تاریخی خود متن هایی را به دست بازیگران داده که هر جمله آن برای زیرو رو کردن هر تاریخی کافیست !!!ای کاش میتوانستم نام فردی را که سخنرانی میکند بنویسم اما ...او خزعبلاتی را بازگو میکند تاییداتش را از مردم عرب –به قول خودشان ملخ خوار – میگیرد و حمله مسلمانان به ایران را برای زنان وکودکان ایرانی مینامد و مژده پسران ایرانی (غلمان و...)را به مسلمانان در ایران میدهدو در نگاهی متعصب پان ایرانیستی هدف حمله مسلمانان به ایران را تصاحب زنان زیبای ایرانی مینامد و وای بر تاریخی که بدست این نویسنده بازگو میشود و این جملات را منتصب به کسی میکند که حداقل کسی در سخت گیری او –حال با هر نیتی – در دنیا برخود و اطرافیانش شک ندارد .او پا را فراتر از تاریخ میگذارد و در لوح های جهنمی و یه نقل از خدا گناه انسان اول تا آخر را بر گردن دو ملعون نسبت میدهد و نمیدانم در کدام روایت و حدیث این ها را خوانده ...در صحنه ای دیگر وفات پیامبر –ص- را از منابعی بازگو میکند که حتی سنییان نیز بدان اعتقاد ندارند و از قول کسانی و عایشه میگوید پیامبر در آغوش عایشه وفات فرمودند در حالی که به قول سنییان پیامبر در خانه خود وفات فرمودند...
ای کاش کارگردانی زیبای این تاتر بر دیالوگها ی سراسر منحرف چیره میشد ولی فضای ایجاد شده از تحریفات تا آخرین صحنه وزیباترین صحنه پایانی تاثیر میگذارد و آدمی را به این فکر فرو میبرد که او چه میخواست بگوید ؟!!
جای سئوال دارد در دورانی که بزرگان دینی دم از وحدت میزنند و دشمن در انتظار از هم گسیختگی نیم بند بین مسلمانان است چگونه وزارت ارشاد اسلامی !!!با بودجه بیت المال حاضر میشود این تاتر نمایش داده شود ؟و مگر میتوان به نام زیبای مظلومه و بهره گرفتن از احساسات مردم هر چه را که بخواهیم بر پرده نمایش ببریم ؟شاید وزارت ارشاد دوست دارد بیلان نمایش های مذهبیش را بالا ببرد ولی به چه قیمت .بهتراست وزیر ارشاد محترم و یا یکی از مسئولین باسواد این مملکت یک سر به این نمایش بزند تا به تحریفات آن پی ببرند وجلوی این اشتباه فاحش را بگیرند .
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم.
همان یک لحظه اول ،
که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ،
جهانرا با همه زیبایی و زشتی ،
بروی یکدیگر ،ویرانه میکردم.
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ،
نخستین نعره مستانه را خاموش آندم ،
بر لب پیمانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامۀ رنگین
زمین و آسمانرا
واژگون ، مستانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
نه طاعت می پذیرفتم ،
نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ،
پاره پاره در کف زاهد نمایان ،
سبحۀ، صد دانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،
آواره و ، دیوانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان ،
سراپای وجود بی وفا معشوق را ،
پروانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،
تا که میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ،
گردش این چرخ را
وارونه ، بی صبرانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم.
که میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنۀ این علم عالم سوز مردم کش ،
بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری ،
در این دنیای پر افسانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
چرا من جای او باشم .
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ،تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد،!
و گر نه من بجای او چو بودم ،
با جاهل و فرزانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد
هر چه ازت دوري ميكنم باز خودت اذيت ميكني و به سراغم مياي ، هر چي سعي ميكنم برق چشمانت رو از ذهنم دور كنم دوباره جلو چشمام ظاهر ميشي ...يادت باشه خودت اين بازي رو شروع كردي خودت هم ادامه ميدي ...چه كار كنم من فقط تو رويه بار ديدم اون تو خواب گناه كه نكردم بعدش هم دو تا ازت عكس ديدم و خودت هم تو اون ماجراي عجيب و غريب كشونديم سر مزارت ...تو كه ميدوني نبايد باشي پس اين كارا چيه ؟!امروز هم كه دست من نيود...
موبايلم باطري نداشت موبايل رفيقم رو گرفتم ديدم تو صفحه دستك تاپ گوشي خودنمايي ميكني به رفيقم گفتم اين كيه اون يكي گوشيش رو در اورد تو اون يكي هم بودي .ميگفت :
يادش بخير وجود داشت !كارايي ميكرد كه اون موقع هيچ كس جرات تداشت تنهايي انجام بده ...مي گفت موقعي كه جنازش رو در يك شيار در عمليات مرصاد پيدا كردند اون تنها افتاده بود چند متر اونورتر هم ده پونزده تا منافق افتاده بودند و خشاب اسلحه اش خالي بود ،آنقد ربه تنهايي جلوي منافق ايستاده بود كه ديگه فشنگ تموم كرده بود اون موقع تونسته بودند شهيدش كنند .ميگفت بالاي ده تا گلوله خورده بود مردانه شهيد شد ، مردانه ...
از اينجاي خاطره هم رفيق ما رو جو گرفت و...كه نه من رو جو گرفت و اون رو عشق به شهيد برد به دل خاطره هاش ...

شماره جديد نشريه گزارش جامعه به همت دوستان به چاپ رسيد . از دكه ها حتما تهيه كنيد .
نگاهم را به تو مي اندازم و تو در چشمانم چيزي را ميخواني ، نگاه ميكنم و راه مي افتم در جاده اي به نام شهر .ونگاه ميكنم به او و او و...
روبرويت مينشينم ونگاه ميكني ولي درچشمانم آن چيزي را كه بايد بخواني نيست!!!
روبرويت مينشينم بر نيمكت سادگي دلم وگويي از همه جا فارغ شده ام سبك ميشوم وميخواهم بنويسي آنچه را كه دوست داري بخواني ...وخودت مينويسي :سادگي
بلند ميشوم ودوباره قدم ميزنم در جاده اي به نام شهر بايد ياد بگيرم ببينم ولي نگاه نكنم !
در انتهاي جاده شهر بر روي ديوار قديمي جايي كه ميدانم خورشيد طلوع خواهد كرد نوشته است :‹‹ نگاه به نامحرم تيري است در قلب مومن ››
در سياست هيچ چيز قابل پيش بيني نيست ،آن هم در ايران كه تعدد بازيگران و صحنه گردانان آن قدر هست كه نتوان رفتار يا عكس العمل مردم و دولتمردان را مقابل هم پيش بيني وواكنش نشان داد يا در قالب هاي رايج سياست گماشت .
درشماره نوروزي شهروند امروز مطلبي را با عنوان سجاياي جمهوري سوم به قلم رضا خجسته رحيمي خواندم نويسنده مقاله ظهور احمدي نژاد را انقلاب سوم ناميده وآن را حاصل اشتباهات انقلابيون دوم يعني اصلاح طلبان گذاشته واين گونه بيان كرده :
در شكست جنبش اصلاحات كه برآمده از ايدولوژي گريزي منفعلانه وظهور جامعه توده اي منفعل در برابر جامعه توده اي فعال وبسيج پذير ضد اصلاحات بود به تفوق سياسي جرياني انجاميد كه به دنبال برقراري تمركز انحصار ووحدت ايدولوژيك در حكومت است ودر نتيجه آن طبقه تحول خواه در ايران را نيز در موقعيت توده اي منفعل وبسيج ناپذير قرار داد.
بي ترديد ظهور جريان وانديشه عدالت خواه كه به نام احمدي نژاد ثبت گرديد انقلاب بزرگي در حاكميت بود .پديده احمدي نژاد كه با تغيرات زيادي در عرصه مديريتي كشور انجاميد به زعم نويسنده مقاله باعث شد تا نه تنها احزابي مانند سازمان مجاهيدن ،مشاركت وكارگزاران كه حزب موتلفه ،جامعه روحانيت واحزاب محافظه كار نيز از دايره قدرت حذف شده و به حاشيه بروند...
او در پايان اين چنين نتيجه گيري ميكند كه عملكرد انقلابيون سوم باعث خواهد شد وحدت ايدولوژيك از هم پاشيده ومنافع به حاشيه رفتگان باعث خواهد شد جمهوري چهارمي در ايران صورت پذيرد...
او به نتيجه اي رسيده است كه بايد آن را جدي گرفت !آينده پديده احمدي نژاد چه خواهد شد؟آيا جرقه نهضت عدالتخواهي كه با راي مردم و به خواست مردم زده شد به آگاهي جمعي خواهد رسيد و توده مردم به اين جريان خواهند پيوست ؟به نظر من انقلاب چهارمي در راه است شايد به نوعي يك بزنگاه .اين انقلاب ميتواند به انقلاب فكري مردم در طلب كردن عدالت باشد كه ثمره آن در عوض شدن معادله قدرت وچرخش ديد طبقه مديريت از بالا به پايينوخدمت رساني باشد ولي اگر اين گونه نشد آينده چگونه خواهد شد؟
مقام معظم رهبري در سخنراني خود در خطرات احتمالي به وجود استبداد و استعمار اشاره كردند .استعمار پديده اي تاريخي است كه سايه اش هميشه برايران بوده وبي توجهي به آن خطرات بزرگي را خواهد داشت اما اصطلاح استبداداصطلاح تازه ايست در تاريخ انقلاب اسلامي كه درفرمايشان رهبر به آن اشاره شد .
آنچه كه به آن بايد توجه كرد انقلاب چهارم است كه اگر مردم به آن سطح از آگاهي در جريان نهضت عدالتخواهي نرسند خطر بزرگي پيش روي ملت خواهد بود .اگر دولت و دولت مردان در سال جديد كه به شكوفايي ونوآوري نامگذاري شده نتواند با وجود تمام مشكلات پيش رو در عرصه مديريتي در ضمينه هاي اقتصادي و سياسي در به حركت خود شتاب دهد آن موقع بازيگران جديد به راحتي ميتوانند به نام بازسازي اقتصاد ،فرهنگي نهاد هاي سياسي هر صدايي را به شدت سركوب نمايند وبه گونه اي از استبداد صغيري كه دردوره اي در همين انقلاب دچارش شده بوديم به استبداد كبير برسيم و تا آن روز بايد صبر كرد كه پرچمدار اين انقلاب چهارم كيست و اين خود دليل قانع كننده خواهد بود كه رهبر انقلاب قبل از شروع انتخابات مجلس رسما مردم را به انتخاب نمايندگاني دعوت مينمايد كه راه را براي خدمت بيشتر دولت كنوني هموار سازند ...
واگر چه اين پايان بازي سياست نيست اما آينده خوبي هم نخواهد بود امروز نوبت ماست كه با استفاده از تمام قوا وابزار ها در آگاهي بخشي به مردم ودر حركتي حساب شده فعاليت خود را مضاعف نماييم و بي دليل هم نيست كه رهبر اينقدر به دولت در ارتباط با نحوه صحيح اطلاع رساني مطلوب هشدار ميدهد ولي كو گوش شنوا...

اين شعر به قلم شهيد زارعي از دوستان شهيد مرتضي آوينيست قرار بود اول در نشريه گزارش جامعه چاپ شود توفيق نشد حيفم آمد بعد اين همه شلوغي انتخابات اين را يكجا استفاده نكنم بخوانيد وحظ ببريد.
نه چپ نه راست اين منم برابرتو
به چشم من بنگر اين منم برادر تو
منم بسيج كه ايمان انقلاب منم
پيام سرخ شهيدان انقلاب منم
نه ماردم نه مردد به حق يقين دارم
نه كافرم نه منافق كه درد دين دارم
مگر قرار نشد سر به انقلاب دهيم
مگر قرار نشد دل به آفتاب دهيم
مگر قرار نشد از ميان خون گذريم
زتيغ زار بلا با سر جنون گذريم
به جان آن لحظاتي كه عهد خون بستيم
برآن قرار اگر نيستيد ما هستيم
قرار بودكز مهر چون ستاره شويم
نه اينكه دورنشينيم ودر نظاره شويم
مگر نه قبله در اين سوست پس چرابه نياز
به سوي كعبه ديگر نموده ايد نماز؟
مگر نه قبله دراين سوست اينطرف خوانيد
مگر كه قبله خود را شما نميدانيد؟
نه چپ نه راست منم اين منم برابر تو
به روي من بنگر اين منم برادر تو
ولايت است نه ابزار كار ما وشماست
نه او ولي من وما كه او ولي خداست
روا نبود كه اين راه را خلاف رويد
كه در مباني وحدت به اختلاف رويد
به راه تفرقه رفتن مگر گناه نبود؟
نه چپ نه راست مگر مستقيم راه نبود؟
مگر نه اهل نمازيد پس چه ميكرديد!
مگر نه كعبه در اين جانب است برگرديد
زاعتصام چه ديديد تا رها كرديد؟
به سوي واعتصمو با خلوص برگرديد
مگر وصيت آن پير برده ايد زياد؟
كه برتداوم حفظ اصول فرمان داد
من اين ميانه يتيمم خدا! يتيم منم
من اين ميانه يتيمم خدا ! كه مستقيم منم
تو اي ادامه سرخ تشيع علوي
تو اي تداوم ده قرن عشق وخون طلبي
نهيب زن هله برجاي خويش بنشينيد
چگونه عاقبت كار را نمي بينيد؟
اگر چه مهر گذشه است ليك ماه به جاست
به يمن پرتواوفرق چاه وره پيداست
ستاره اي ست كه مهر خدا دراو باقيست
صداي روح خدايي درآن گلو باقيست
روزهايت به تعداد انگشتان دست رسيده وعجيب است كه هنوز پا برجايي .. روزهايت وساعت هايت به سرعت بادهاي پاييزيت ميگذرند وتو هن هن كنان از آخرين لحظات چرخش دنيا به دور خورشيد عبور خواهي كرد وعجيب تر از تو دنياست كه آرام وبي صدا ميچرخد و به ما ميخندد ...
دنيا آرام ميچرخد و تو هراسان و پر سرعت در حال دويدن به دور خود هستي ...
دنيا آرام است وتو كه نه ما بر سرعت خريدن وفروختن افزوده ايم ...قدم ميزنم وآرام از كنار گذرگاه خريدن ها ميگذرم وچقدر فرياد و صداي خاموش كه هر چه بيشتر فرياد ميكنند بر فروختن هايشان افزوده ميشود ...آرام ميگذرم وبه ديوار هاي رنگارنگ شهر نگاه ميكنم ...چقدر بي روح تبليغ خريدن سر ميدهد وبه او نگاه ميكنم كه دست پدري نا آرام را ميفشارد براي خريدن آن شيء.چاره اي نيست ميگذرم وبه گذرگاه شلوغ تري ميرسم ...در ميان قدمهاي زياد ناگهان زير تابلوي توقف مطلقا ممنوع دختركي كوچك نشسته دست مادر نا آرامش را ميفشارد نه براي خريد كه براي فروش...
ايستاده ام گوشه اي ديگر وهمينطور كه افراد تند و تند از كادر بسته نگاهم رد ميشوند وديد من را از دخترك نامفهوم ميكنند دخترك از پايين به بالا مردم را نگاه ميكند وبا سكوتش فرياد خريدن جورابهايش را سر ميدهد...
نميدانم شايد اين جورابها خرج امشبشان باشد يا دل خوشي براي اندوختن اندوخته اي براي عيد سال ديگر...او ميفروشد ومن نگاه خود را به آنهادوخته ام شايد جورابهايش بفروش برود؟!!!شايد دخترك با فروش آنها خوشحال ميشود ؟!!!وشايد مادر با فروش جورابها نگاه شرمگينش را از دختر ومردم بر دارد ؟!!!ودر همين شايد ها بودم كه مامور سد معبر در چشم بهم زدني همه ريسمان شايدهاي دلم را پاره كرد
...كه ديگر دخترك ملتمسانه به دنبال مامور شايد جورابهايش را پس بگيرد ...چه ميشود مامورم ومعذور چه ميشود انسانيم واين هم حكم انساني گريست وچه ميشود حكم پول داشتن خريدن است وحكم بي پولي شرمندگي...وحكم من گذشتن ...وشايد نديدن