تبليغاتX
تلنگریسم

گفته می شود فردا می خواهند کسانی از رییس جمهور سئوال کنند ... بماندچه سئوال هایی و آیا حق یک نماینده هست یا خیر اما مطمئنا مجلسی که در کارنامه بد خود - اگر نگوییم خائنانه - در بحث دانشگاه آزاد ، نظارت بر خود و ...و همچنین سکوتشان در برابر عملکرد رییس مجلس دردوران فتنه اینگونه رفتار کرده اند حق ندارند از رییس جمهوری که در حداقل کارنامه خود کار زیاد ، مقابله با استکبار ، اجرای هدفمندی یارانه ها را دارد برای خوشحالی این سه نفر از وی سئوال نمایند .

امیدوارم حداقل فردا آن چند نماینده انقلابی برای ثبت تاریخ هم که شده در مجلس حضور پیدا نکنند .

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 21:10 توسط مجيد | |
این روز ها شاهد درگیری های سیاسی زیادی هستیم . این درگیری ها از برهنه شدن بازیگر پناهنده است تا گرانی دلار و سکه در بازار و عجب در گیری هایی با چه تنوعی در این قسمت از کره خاکی ...

فوت پدر زن مشایی به همان اندازه مهم است که بهم ریختگی بازار ارز ...نمی دانم این از بی فرهنگی سیاسیون ماست یا از بی تدبیری این قماش سیاسی .

حرف هایی که در آرایشگاه و اتوبوس می شنوی امروز ازدهان سیاسیون  خارج می شود و بعد روی خروجی سایت ها قرار می گیرد و این امر در همه گروه ها نیز مصداق دارد . نمی دانم برنده این بازی کیست ولی آنچه که معلوم است بهم ریختگی امنیت روانی مردم و این می تواند برایمان گران تمام شود .

بهم ریختگی امنیت روانی جامعه باعث سلب اعتماد به مسئولان خواهد بود و در این اوضاع جهانی و همچنین جنگ روانی علیه ایران بهتر است سیاسیون کم تدبیر ما خصوصا آنها که دم از ولایت می زنند کمی فتیله ضد دولتیشان را پایین بکشند و مراقب رخنه کنندگان به صفوفشان باشند که مار زخمی هنوز جان دارد و این بار براحتی عقب نخواهد نشست و بعید میدانم دوستان امثال جبهه پایداری بتوانند در برابر این مار زخمی چند سر مقاومت کنند .

تمام حرفم در همین است که نگذاریم مسائل فرعی جای مسائل اصلی را بگیرد .

یکی از دوستانم که در مراسم ختم پدر زن این بنده خدا بود حرف جالی زد میگفت اصلا در چشمانش کمی دغدغه وضعیت فعلی کشور را ندیدم و عجب دلسوزی در نزدیکی رییس جمهور قرار گرفته است . ..

نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 22:30 توسط مجيد | |

امشب شب غریبی است درسکوتی مبهم فقط شنونده وصایای یکی از مردان خدا بودم. . . چندی پیش بود ما بچه های بسیج به همراه بچه های سپاه و کمیته، دادستانی و . . . مدتی بودکه گشت محله راه انداخته بودیم ...

آنروز دم اذان مغرب بود پس از گشت زنی ها برگشته بودیم مسجد من و علیرضا در وضو خانه مسجد بودیم ،علیرضا سرش را روی شیر آب گذاشته بود زیر لب زمزمه هائی داشت در همان زمان ابراهیم آمد وضو گرفت بعد به علیرضا گفت چکار می کنی؟ جای تو اینجا نیست خودت را آزاد کن او هم پس از گفتن این چند کلمه رفت. باید بگویم علیرضا و ابراهیم اکثراً با هم بودند. ( خصوصاً در منطقه) و فردای آنروز ابراهیم دوباره به منطقه رفت بعد از رفتن ابراهیم ، علیرضا روز به روز بی قرارتر می شد بالاخره آن شب رسید پس از اینکه مسئول شب پست هر کس را مشخص کرد من و علیرضا مأمور گشت در منطقه شدیم ما از خیابان جنب دانشگاه راه افتادیم و تمامی کوچه های محدوده دانشگاه تا چهار صد دستگاه واحد را قدم زنان سپری کردیم وقتی برگشتیم پایگاه ایست و بازرسی جمع شده بود اسلحه ها را تحویل دادیم و به اتفاق علیرضا رفتیم به خانه اشان یک مقدار نون محلی قزوینی با ماست آورد تا با هم بخوریم هنگام خوردن گفت و گوهای معمول داشتیم سپس شروع کرد به جمع آوري وسایل سفر،  درب قفسه اش را باز کرد گاهی به عکسهایش نگاه می کرد گوئی می خواست خاطراتی را که از زمان عکس گرفتن داشت مرور کند سرش را تکان می داد گاهی می خندید بعد به من می گفت مجید این عکس رو نگاه کن آنروز تو پادگان دو کوهه با بچه ها یه مراسم خیلی عالی داشتیم جایت خالی و شب گاهی هم عکسهای شخصیی خانوادگی اش را می دید یادم می آید یکی از عکسهای باغ انگور بود تو قزوین یک خوشه انگور دستش بود حدود نیم متر بعد سرش را تکان داد و گفت مجید جان امشب آخرین دیدار ماست و من فردا راهیم یادتِ آنروز ابراهیم در وضوخانه مسجد(مسجد ثارالله) چی بهم گفت ابراهیم فرداش رفت خط از آنروز من رو هوائی کرده یه زحمت برات دارم شروع کرد به وصیت کردن یک کیف جیبی که یک سکه 2 ریالی توش بود با یک نوار مصیبت حضرت فاطمه(س) و یک تسبیح گفت اینها یادگاری پیشت بمونه بعد دوباره ادامه داد به خانواده ام دلداری بدید به فامیلم که منتظر بود یه روز مراسم ازدواج براش فراهم کنم بگید که منتظر من نباشه و انشاء الله که یک شوهر خوب و مومن از من بهتر گیرش بیاد.

خلاصه آنشب آنقدر گفت تا سحر شد بعد از اقامه فریضه نماز صبح دوباره باز گفت و در تمام طول آنشب من همچون آدمهای لال فقط شنونده بودم شاید فقط در قبال هر وصیت می گفتم چشم!!! یه احساس درونی به من گفت یه پرنده سبک بال در مقابل من نشسته که هر لحظه آماده پریدن است آنهم چه پریدنی صبح شد خواستم برای بدرقه اش همراهیش کنم امّا نگذاشت و گفت همين که تا صبح پا به پای من نشستی شرمنده ام تا وسایلم را جمع کنم برو خونه استراحت کن همدیگر را در آغوش گرفتیم بوسیدمش بهش گفتم علی خیلی نور بالا می زنی خندید ... سه چهار قدم دور شدم که دیدم پشت سرم آمد گفتم چه شده ؟گفت تا صبح من رو همراهی کردی می خوام تا خونه اتان همراهیت کنم ... خلاصه علی رضا رفت و از همان روز هر روز پای رادیو نشستم تا ببینم کی مارش عملیات پخش می شود فکر می کنم دو روز بعد مارش عملیات کربلای 5 با رمز یا زهرای (س) پخس شد.

بی قرارتر شدم چون با تمام وجود حس می کردم دیگر علیرضا و ابراهیم پیش بچه های بسیج برنمی گردند. الان هراز چند گاهی و در خواب ایشان را در خیل بسیجیان در منظره ای بسیار زیبا و نورانی می بینم که مشغول برگزاری دعای توسل و یا  مراسم مشابه می باشند.

 

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 13:28 توسط مجيد | |
امروز به من چه که تو نیستی !!!

اصلا مگر بودی چه توفیری می کرد که حا که دیگر نیستی !!!

ان روز فقط انتظار بود حالا تحمل همه اتفاق ها...اتفاق هایی که تند و تند دور و برم را گرفته اند و در حال گردش به دور سرم !!!

آن روز ها هر چه که بود بد یا خوب سر یه ساعت سر یه قرار نامعلوم تو اون بالا من از این پایین می توانستم حست کنم اما حالا چی !!

حالا من دیگر نیست تو هستی همانطور که از اول بودی اما فقط زمان است که ما را که نه من را از آن زمین از همه آدم هایی که زمانی دوستشان داشتم دور کرد...چه می شود جز صبر در  این سرما در این شب های برفی سرد و برگ ریزان درخت ...

امشب دلم ناگهانی برای شلمچه تنگ شد برای شهید علیرضا حیدری نژاد...

نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 21:59 توسط مجيد | |

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 16:43 توسط مجيد | |

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 19:20 توسط مجيد | |
بعد از صحبت های حضرت آقا در مورد نظام پارلمانی دور از ذهن نبود که نخبه گان سیاسی هرکدام موضع گیری های خاص خود را نشان داده و شروع به طرح بحث نمایند اما برایم جالب بود هاشمی رفسنجانی این گونه موضع گیری نماید .

روزی که مشکل مملکت ما از جریانات ضد انقلاب و چپ و خیانت کار و سازشکارانی که کارنامه اشان مشخص است به سمت یک جریان کوچک و بی بنیه منحرف شود معلوم است که چنین اتفاقی هم خواهد افتاد .دور از انتظار هم نخواهد بود که احمدی نژاد را دزد خطاب کنند اما عاملان فساد اداری و مالی که سالیانی پایه فساد را ریختند امروز داعیه دار انقلابی و انحراف شوند و به راحتی فراموش کنیم که چه بلایی برسرمان آوردند و به همت آقا توانستیم چه بلایی برسرشان بیاوریم .

این نوشته هم برآن نیست دیگر از کسی دفاع خاصی نماید اما یادمان باشد از بین بردن و فراموشی خدمات سیاسی و انقلابی دولت و رییس جمهور و همچنین جنگ چندساله علیه سرمایه داری که چقدر برایمان هزینه داشت با این عملکرد و سیاه نمایی وضعیت آن هم از جانب خودمان می تواند تمام پایه های فرهنگی و سیاسی مان را خراب کند و آن وقت است که بعد از گذشت اندک زمانی می فهمیم ما در زمین هاشمی ها بازی کریدم و بدانیم که اگر اینچنین پیش برویم برنده این بازی هاشمی است . و مطمئن هستم که به ریش همه ما الان می خندد .

 

بعد از صد و اندی روز فقط برای خالی نبودن عریضه این مطلب را نوشتم .

نوشته شده در چهارشنبه چهارم آبان 1390ساعت 11:56 توسط مجيد | |
نوشته هاي زير عهد نامه شگفت انگيز حضرت علي (ع) با سردار دليرش مالك اشتر آنگاه كه او را به سوي حكومت مصر فرستاد آمده است

و بپرهيز از خون ها و ريختن آن به ناروا ،كه چيزي چون ريختن خون به ناحق -آدمي را -را به كيفر نرساند و گناه را بزرگ نگرداند و نعمت را نَبردو رشته عمر را نَبُرد،و خداوند سبحان روز رستاخيز نخستين داوري كه ميان بندگان كند در خونهايي باشد كه از يكديگر ريخته اند.پس حكومت خود را با ريختن خوني به حرام نيرومند نكن كه خون به حرام ريختن قدرت را به ناتواني و سستي كشاند ،بلكه دولت را از صاحب آن به ديگري بگرداند و به كشتن به ناحق تو را نزد من و خدا عذري به كار نيايد،چه در آن قصاص بايد و اگر دچار خطا گشتي و تازيانه يا شمشير يا دستت از فرمان برون شد و به ناخواه كسي را كشتي چه در مشت زدن و بالاتر ،بيم كشتن است
مبادا نخوت دولت تو را وادارد كه خود را برتر داني و خونبهاي كشته را به خاندانش نرساني و بپرهيز از خود پسنديدن و به خود پسندي مطمئن بودن و ستايش را دوست داشتن كه اينها همه از بهترين فرصتهاي شيطان است تا بتازد و كرده نيكو كاران را نابود سازد
و بپرهيز كه با نيكي خود بر رعيت منت گذاري يا آنچه را كرده اي بزرگ شماري يا آنان را وعده اي دهي و در وعده خلاف آري كه منت نهادن ارج نيكي را ببرد و كار بزرگ شمردن نور حق را خاموش گرداند و خلاف وعده خشم خدا و مردم را برانگيزاند و خداي تعالي فرموده است:بزرگ دشمني است نزد خدا كه بگوييد و نكنيد
و بپرهيز از شتاب در كارهايي كه هنگام انجام آن نرسيده يا سستي در آن چون انجامش ممكن گرديده يا ستيزيدن در كاهايي كه راه راست در آن نا پايدار است يا سستي ورزيدن آنگاه كه آشكار است پس هر چيز را در جاي آن بدار و هر كاري را به هنگام آن بگزار
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 10:52 توسط مجيد | |
این خیلی خوبه که روز پربرکت 9 دی روز بصیرت ه .اینکه بدانند این مردم هستند که تا اخر در برابر دشمنان ریزو  درشت انقلاب در صحنه هستند این خیلی خوبه که مردم دشمن اصلی و بزرگ خودشان را آمریکا و اسراییل میدانند اما ...

آن روز نگران بودم و پر اضطراب فکر های مختلف به ذهنم می امد و ترس از اینکه نکند تجمع امروز خوب نشود .ترس از حرمت شکنی عاشورا و قهر خدا ...چه روز سختی بود سخت تر از روز جنگ در روز عاشورا...بالاخره زمان گذشت نزدیک ساعت دو نیم بود که با دوستان به خیابان وصال رسیدم فکر میکردم اینجا انتهای صف تجمع بشود و ما اینجا می ایستیم و اگر فتنه گران نفوذ کردند از اینجا جلویشان خواهیم ایستاد ...

اما عجیب بود تقاطع وصال و انقلاب استادن فقط ماندن ایستادن کنار یک رودخانه خروشان بود  که ابتدا و انتهایش را نمیشد نه دید و نه حدس زد...

این را گفتم که بدانی تا انتهای تجمع ایستادم و خوب نگاه کردم ...بله شعارهایشان مرگ بر آمریکا هم بود شعارهایشان مرگ بر اسراییل هم بود اما این تجمع و راهپیمایی یک چیز بزرگ را مطالبه میکردند که انگار هنوز بعد از یک سال بعضی ها نمیخواهند آن را ببینند ...صدا و سیما که خدا را شکر از همان شب فقط تصاویر از بالا را گرفت و پخش کرد من که خودم شک کردم ک این شعار ها و دست نوشته ها کجا رفتند شادی فتوشاپ دوباره آمد...

خیلی خوب است که 9 دی روز بصیرت باشد ولی آنچه که من دیدم بالاتر از بصیرت است مردم مطالبه ای داشتند که خواص عام و خاص که اصلا نگفتند صدا وسیما هم که ...

مردم مطالبه داشتند ، آن هم نه مرغ و گوشت ... مردم میگفتند ... که نه !!! این بار با دست نوشته هایشان فریاد میکردند محاکمه !!! آن هم نه این دو آدم بی عرضه کج فهمه دله دزد را ....که محاکمه ریشه اصلی فساد و انحراف را ...آنچه تا کنون باعث شد انقلاب ما به انحراف هایی برود مردم خواستار عدالتخواهی شده بودند و باز هم عده ای بازیمان دادند اما یادتان باشد این داد مردم بود چه شنیده باشید و چه نخواسته باشید که بشنوید ...این مردم هزینه عدالتخواهی را در این 8 ما ه دادند ونه ماجراجویی این دو احمق را  برادر ...

نوشته شده در جمعه دهم دی 1389ساعت 16:41 توسط مجيد | |
حسین قدیانی فرزند شهید و نویسنده بازداشت شد.

 

 

سخنی بی پرده و صریح با ریاست قوه قضاییه … به قلم حسین قدیانی

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آذر 1389ساعت 9:57 توسط مجيد | |